تربچه!

سفرنامه ی سوریه-لبنان قسمت پنجم

روز پنجم: عروسی! 5/6/1390   ساعت 9:30 رفتیم به سمت دریای مدیترانه برای گشت دریایی. نفری 5دلار دادیم و سوار قایقی توریستی شدیم. حدود نیم ساعت گشت زد.   ادامه ی مطلب را ببینید روز پنجم: عروسی! 5/6/1390   ساعت 9:30 رفتیم به سمت دریای مدیترانه برای گشت دریایی. نفری 5دلار دادیم و سوار قایقی توریستی شدیم. حدود نیم ساعت گشت زد دریای مدیترانه   ناخدای خوبی داشت. پیرمرد مهربونی بود. من وسینا کنارش ایستاده بودیم و حین نگاه کردن به دریای مدیترانه با هم حرف می زدیم که ناخدا یک دفعه به من گفت: "خانم، خانم" و اشاره کرد که پیشش بریم. وقتی رفتیم پیشش با اشاره سکان ر...
14 شهريور 1390

سفرنامه ی سوریه-لبنان قسمت چهارم

روز چهارم: سلام بیروت 4/6/1390   صبح ساعت 7 بیدار شدیم و چمدون ها رو بستیم. بعد از خوردن صبحانه حدود ساعت 9:30 راه افتادیم به سمت لبنان. ساعت 10:25 رسیدیم به مقبره ی حضرت هابیل (یک مقبره ی 3 و نیم متری!)   ادامه ی مطلب را ببینید روز چهارم: سلام بیروت 4/6/1390   صبح ساعت 7 بیدار شدیم و چمدون ها رو بستیم. بعد از خوردن صبحانه حدود ساعت 9:30 راه افتادیم به سمت لبنان. ساعت 10:25 رسیدیم به مقبره ی حضرت هابیل (یک مقبره ی 3 و نیم متری!) قبر حضرت هابیل   45 دقیقه اونجا توقف داشتیم و دوباره راه افتادیم. جاده ی خوبی داره، خلوت و کمی سرسبز. بعد از نیم ساعت (11...
13 شهريور 1390

سفرنامه ی سوریه-لبنان قسمت سوم

روز سوم: کربلا 3/6/1390   ساعت 9 بعد از خوردن صبحانه به سمت "باب الصغیر" حرکت کردیم. قبرستان باب الصغیر بعد از وادی السلام در نجف، دومین قبرستان بزرگ شیعیان هست. مهم ترین قسمتش "رئوس الشهدا" هست که در اون سرهای مبارک حضرت عباس (ع)، حضرت علی اکبر (ع)، حبیب بن مظاهر و چند تن دیگه دفن هست.   ادامه ی مطلب را ببنید ساعت 9 بعد از خوردن صبحانه به سمت "باب الصغیر" حرکت کردیم. قبرستان باب الصغیر بعد از وادی السلام در نجف، دومین قبرستان بزرگ شیعیان هست. مهم ترین قسمتش "رئوس الشهدا" هست که در اون سرهای مبارک حضرت عباس (ع)، حضرت علی اکبر (ع)، حبیب بن مظاهر و چند تن دیگه دفن هست. جایی که سرهای...
12 شهريور 1390

سفرنامه ی سوریه-لبنان قسمت دوم

روز دوم: سه ساله دختر 2/6/1390   ساعت 8 برای صبحانه بیدار شدیم. میز صبحانه open بود و مفصل. انواع نان و غذاهای عجیب و غریب روی میزها خودنمایی می کرد! "ادامه ی مطلب" را ببینید روز دوم: سه ساله دختر 2/6/1390   ساعت 8 برای صبحانه بیدار شدیم. میز صبحانه   open   بود و مفصل. انواع نان و غذاهای عجیب و غریب روی میزها خودنمایی می کرد!      قسمتی از میز صبحانه    انواع نان   از همه عجیب تر، خوراک بادمجان و انواع ترشی ها بود!!! من که کره برداشتم با مربایی که نمی دونستم چی هست! اما خوشمزه بود. ...
11 شهريور 1390

سفرنامه ی سوریه-لبنان قسمت اول

روز اول: اولین دیدار 1390/6/1 پروازمون ساعت 9:30 صبح بود. ساعت 3:30 بیدار شدم و چمدون رو چک نهایی کردم. سینا هم ساعت 4 بیدار شد و نون و پنیری رو به عنوان سحری-صبحانه خوردیم! (چون تا وقتی از حد ترخص نگذریم باید روزه رو داشته باشیم و بعد از اون می تونیم روزه رو بشکونیم). ساعت 4:55 راه افتادیم به سمت فرودگاه امام خمینی (ره). عوارضی تهران قم نماز خوندیم و ساعت 6 رسیدیم فرودگاه. پارکینگ شماره ی 1(مسقف) پر بود و مجبور شدیم ماشین رو بذاریم توی پارکینگ روباز. "ادامه ی مطلب" را ببینید روز اول: اولین دیدار 1/6/1390 پروازمون ساعت 9:30 صبح بود. ساعت 3:30 بیدار شدم و چمدون رو چک نهایی کردم. سینا هم ساعت 4 بیدا...
10 شهريور 1390

من برگشتم!

سلام سلام سلاااااااااااام من برگشتم جای همتون خالی بود همه جا به یاد همه ی دوستان بودم خیـــــــــــــــــــــــلی دعاتون کردم (البته اگه قبول بشه!) هر جا رفتم اسم همه ی دوستان رو آوردم وبهترین ها رو براتون از خدا خواستم (مخصوصا توی حرم حضرت رقیه و رئوس الشهدا که سر حضرت عباس و حضرت علی اکبر دفن بود) . سفرنامه آمادست فقط باید تایپش کنم. انشاالله در اولین فرصت، روز به روزِ سفر رو همراه با عکس هایی که گرفتم میذارم روی نت از همتون ممنون که دعام کردین دوستتون دارم بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس   راستی عید همه مبــــــــــــــــــــــ...
9 شهريور 1390

سفر

سلام گلکم خوبی مامانی؟ توی این شب های قدر برای مامانی و بابایی دعا هم میکنی یا نه؟ حتما میکنی عزیزکم ان شاالله من و بابا سینا فردا صبح عازم سفر سوریه-لبنان هستیم. برات گفته بودم که اسممون توی کاروان دانشجویی در اومده. خدا رو شکر کارهای سربازی بابا با هر بدبختی بود تموم شد و مُهر خروج رو دریافت کرد. بابا سینا خیلی اذیت شد، با زبون روزه توی این تهران دود گرفته، روزهایی بود که ماشین رو نمیتونست بیرون ببره، با پای پیاده میرفت دنبال کارهای نظام وظیفه. اما خدا رو شکر تموم شد. 5-4 روز هم هست که توی اینترنت داریم سرچ می کنیم و سفرنامه ها رو میخونیم تا به قول بابا سینا "با معرفت" بریم سفر! بدونیم کجاها بریم، چی ...
31 مرداد 1390

حس مادری؛ فراتر از مرزهاست ...

سلام به دوستای گلم ببخشید چند روز آپ نکردم آخه اتفاق خاصی نیافتاد! الان هم این پستم رو تقدیم می کنم به تمام کودکان و نوزادان گرسنه ی سومالی   من مادر نیستم اما میتونم تصور کنم که وقتی نوزادی سه ماهه از گرسنگی جون بده مادرش چه احساسی می تونه داشته باشه فاجعست دوستای گلم خیلی از شما مادر هستید یا تا چند ماه دیگه پاره ی تنتون رو بغل می کنید. میدونم همتون از من بهتر و دلسوزتر هستید اما برای یادآوری خودم این پست رو گذاشتم، یادآوری این که اگه امروز توی این ماه مبارک حتی پول یک ساندویچ رو به مردم سومالی بدیم مطمئنم با همین پول به ظاهر ناچیز عزیزان و دلبندانمون رو بیمه کردیم. ببخشید که با گ...
27 مرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تربچه! می باشد