تربچه!

سفرهای نوروزی - قسمت اول - کرمان

سلام گلکم خوبی مامانی؟ خب. و اما ماجراهای سفرهای نوروزی! روز پنجشنبه 9 فروردین خونه ی مامان جون راضیه اینا ناهار خوردیم و ساعت 14:15 با خاله زهرا اینا به سمت مشهد حرکت کردیم. مقصد اول ما, کرمان. یکی از شهرهای مسیرمون, سیرجان بود. وقتی از سیرجان خارج شدیم, اوایل شب بود و ما با صحنه ای روبه رو شدیم که واقعااااااااااا توصیف ناپذیره  توی جاده داشتیم حرکت می کردیم که یک دفعه ماه از پشت کوه ها خودش رو نشون داد. تا حالا ماه رو به این زیبایی ندیده بودم, بزرگ و زیبا به رنگ نارنجی. اون قدر بزرگ و نزدیک که می تونستی دستت رو دراز کنی و بگیریش. آقا امین (شوهر خاله زری) گفت که اینجا (بین سیرجان و کرمان) نزدیک ترین فاصله ی ...
24 فروردين 1392

قبل از عید !!!

سلام گلکم خوبی مامانی؟ دلم برا اینجا یک ذره شده بود. اما مامانی نزدیک عیده و کلیییییییی کار سرم ریخته. خونه تکونی به سلامتی تموم شد  البته کار زیادی نبود. اما هنوز تمیز کردن بالکن مونده که اون هم بر عهده ی بابا سینا هست! حالا قراره فردا که جمعه هست این وظیفه ی خطیر رو به سرانجام برسونه!  جمعه ی گذشته, من و بابا سینا و عمو سعید آزمون دکتری دادیم البته هر 3تامون آزمایشی!!!!!!!! من یکی که چون تغییر رشته داده بودم امید زیادی ندارم. اما ایشالا برا سال دیگه باید شروع کنم خوندن  بابا سینا هم می گفت "اگه خونده بودم قبول می شدم". اما خب, نخونده بود! از عمو سعید هم خبر نداریم! کلاس گراف...
24 اسفند 1391

آقا دزده؟!؟!

سلام گلکم خوبی مامانی؟ وااااااااااااای چند روز پیش دزد زد به خونه مون. من و بابایی صبح ساعت 8 رفتیم بیرون. من ساعت 11 برگشتم و وقتی خواستم کلید بندازم و در رو باز کنم دیدم ای داد بی داد, قفل در نیست  یعنی کلا مغزی قفل رو از جا درآورده بود  اما خدا رو شکر قفل آویز رو هم زده بودم و فرصت نکرده بود اون رو باز کنه. آخه ظاهرا اون روز مجتمع خیلی شلوغ بوده و آقا دزده نتونسته توی اون شلوغی کار کنه!!!  خلاصه اول به بابا سینا زنگ زدم. بابا هم گفت برو به نگهبان بگو. رفتم نگهبان رو آوردم و گفت بله دزد زده! بعد هم رفت و به پلیس زنگ زد. بابا سینا هم خودش رو رسوند. پلیس هم اومد! مثل توی فیلم ها شده بود!  خلا...
1 اسفند 1391

سفر به قشم

سلام گلکم خوبی مامانی؟ واااااااااااای نمی دونی چه قدددددددددددر دلم مسافرت می خواد.  البته 2 ماه پیش با خاله زری اینا رفته بودیم قشم. اما به نظرم آدم ماهی یک بار باید بره سفر  جات خالی بود مادر. اون قدر خوش گذذذذذذذذذشت  دو روز و نیم قشم بودیم. حساااااااابی خرید کردیم. البته خرید ضروری. چند تا جای دیدنی هم رفتیم. مثل دره ی ستاره ها. خیییییییییلی جای قشنگی بود. یک سری صخره های زیبا که در اثر بارندگی و ... تحلیل رفته بودن و مناظر زیبایی ایجاد کرده بودن. بهترین قسمت سفرمون هم گشت دریایی بود. وااااااااااای خدای من واقعا بی نظیر بود. سوار قایق شدیم و اول رفتیم پیش دلفین ها. اصلا نمی تونم هیجانم رو تو...
30 دی 1391

مامان گرافیست!!!

سلام گلکم خوبی مامانی؟ از ا حوالات ما خواسته باشی, الحمدلله. خوبیم خبر این که مامان خوشکلت! کلاس غیرحضوری گرافیک حرفه ای اسم نوشته!!!     خیییییییییلی هیجان دارم   احتمالا تا آخر هفته بسته اش به دستم میرسه. مامان جون راضیه هم دیروز اسم نوشته بودن! تا چند ماه آینده رسما مامان و مامان بزرگ گرافیست خواهی داشت!!!!!!!!    دو تا سفارش کار هم گرفتم!!!!!!! تا آخر هفته ی دیگه باید تحویلش بدم. فعلا یک چیزایی بلدم و با همین ها کارش رو می سازم  برا دکترا هم همچنان آرام آراااااااااام می خونم!!!    دوستت دارم عزیزکم ...
26 دی 1391

تولد!!!

سلام گلکم خوبی مامانی؟ فردا تولد بابا سینا هست      هورااااااااااااااااااااا      پریشب خونه ی مامان جون راضیه اینا کیک خریده بودن مامان جون 2تا کتاب به بابایی هدیه دادن. امروز صبح هم رفتم برا بابایی یک پیراهن از طرف مامان جون راضیه و یک بلوز زمستونه از طرف خودم خریدم  خبر دیگه ای نیست دوستت دارم عزیزکم ...
26 دی 1391

چند اتفاق

سلام گلکم خوبی مامانی؟ دیشب شب یلدا بود. ماما جون خدیجه و بابا جون منصور اومدن شیراز برا تجدید دیدار! دیشب رفتیم برا عمه جون سهیلا (عمه ی بابا سینا) خونه دیدیم. آخه می خوان شیراز خونه بخرن. چندتا دیدیم. احتمالا فردا عمه جون اینا میان شیراز برا کارهای خرید خونه. راستی یک چیز بامزه امروز سالگرد ازدواج مامان جون خدیجه و بابا جون منصور هم هست! جای عمو سعید و عمه سلما هم خیلی خالیه. احتمالا عمه سلما هفته ی دیگه میره جهرم  اما عمو سعید تا عید نمی تونه بیاد.  اتفاق قابل عرض دیگه ای نیافتاده! دوستت دارم عزیزکم ...
1 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تربچه! می باشد