سفرنامه ی همدان- قسمت اول
سلام گلکم خوبی مامانی؟ امروز صبح با خاله زهرا اینا و دایی محمد راه افتادیم به سمت همدان. و این پست, خاطرات روزانه ی سفر همدان هست. روز اول- چهارشنبه 8/4/90 ساعت 4:8 صبح, بیدار باش زده شد و ساعت 5:15 راه افتادیم. شب قبل از سفر بابا سینا و عمو امین (شوهر خاله زهرا) تصمیم گرفتن که از مسیر قزوین به همدان بیایم. جاده ی جالبی بود. کلا صنعتی بود و پر از کارخونه! تصمیم یر این بود که قبل از رفتن به هتل, از غار علیصدر دیدن کنیم. ساعت 10:15 رسیدیم به غار علیصدر. این رو هم بگم که به خاطر دخترخاله هدی, از صبحانه خبری نبود! میخواستیم قزوین برا صبحانه بایستیم که خاله زری گفت اگه واستیم, هدی ...

