تربچه!

تربچه!

تربچه ی ما؛ سقای فرشته ها

حسنا بانو

سلام گلکم

 

خوبی مامانی؟

 

بالاخره حسنا خانم به دنیا اومد!

 

بله, هدی خواهردار شد.

 

 

هفته ی قبل به دنیا اومد و من شب پیش خاله زهرا توی بیمارستان موندم.

 

این حسنا خانم ما از ساعت 3 صبح تا 7 صبح یک ریز گریه کرد و من و خاله زری رو زا به راه نمود!

 

ساعت 7 صبح خوابید اما من و خاله زری دیگه خوابمون نبرد!

 

من که تا 3 روز بعدش کمبود خواب داشتم!

 

خدا رو شکر هر دو سالم و سرحال هستن

 

هدی هم گاهی وقات شیطونی و حسادت می کنه اما خیلی دوستش داره

 

ما اطرفیان هم تمام اصول روانشناسی رو در مورد ورود فرزند دوم رعایت می کنیم!

خداییش کار خیلی سختیه!

 

 

روزهای فرد هدی کلاس قرآن داره که فعلا من باهاش میرم. ایام خوب و خوشی هست! من و هدی با هم ...

 

چهارشنبه ی هفته ی دیگه هم قراره از طرف مهدکودش بره موزه, قراره من هم باهاش برم

فکر کنم من از هدی بیشتر هیجان دارم برای موزه!

 

خبر دیگه ای نیست

دوستت دارم عزیزکم 

 

 

 

صفحه ی مامان تربچه در اینستاگرام

kianaafzali@

[ سه شنبه 6 / 11 / 1394 ] [ 9:19 ] [ مامان تربچه! ] [موضوع : تربچه و مامان و بابا] [ ]
تولد بابا سینا

سلام گلکم

خوبی مامانی؟

 

امروز تولد بابا سینا بود.

 

صبح از تهران رسید و ظهر هم اومد خونه.

 

من صبح رفتم اون سر شهر و کیک خریدم.

 

ما خانوادگی فقط شیرینی میترا رو قبول داریم!

 

فوق العاده تازه و خوشمزه و باسلیقه درست می کنن.

 

برا همین راه طولانی رو به جون خریدم! و رفتم از میترا کیک خریدم.

 

ظهر هم یک جشن کوچیک دو نفره گرفتیم.

 

جای تو خیلی خالی بود ...

 

بی صبرانه منتظر فردا هستیم تا حسنا خانم به دنیا بیاد!

 

خبر دیگه ای نیست

دوستت دارم عزیزکم 

 

 

 

صفحه ی مامان تربچه در اینستاگرام

kianaafzali@

[ يکشنبه 27 / 10 / 1394 ] [ 16:57 ] [ مامان تربچه! ] [موضوع : تربچه و مامان و بابا] [ ]
مامان چند روز تنهاست!

سلام گلکم

خوبی مامانی؟

بابا سینا رفته تهران

عمو سعید ماشین خریده بود و باید ماشینش رو می برد تهران. چون اولین بار بود توی جاده می رفت, سختش بود 900 کیلومتر رو تنها رانندگی کنه

برا همین بابا سینا یک روز مرخصی گرفت و با عمو سعید رفت تهران.

 

راستی

فردا تولد بابا سینا هست!

 

پس فردا هم دخترخاله "زینب" به دنیا میاد

بله دیگه

هدی خانم هم خواهر شد!

 

 

خبر دیگه ای نیست

دوستت دارم عزیزکم 

 

 

 

صفحه ی مامان تربچه در اینستاگرام

kianaafzali@

[ شنبه 26 / 10 / 1394 ] [ 13:52 ] [ مامان تربچه! ] [موضوع : تربچه و مامان و بابا] [ ]
عمه سلما

سلام گلکم

خوبی مامانی؟

هفته ی گذشته عمه سلما از آلمان اومد.

دو هفته به خاطر تعطیلات کریسمس تعطیل هست.

مامان جون خدیجه و باباجون منصور روز قبلش از جهرم رفتن تهران, من و بابا سینا هم یک روز بعد از اومدن عمه سلما رفتیم تهران.

یک هفته پیششون بودیم.

خوش گذشت.

من هم کلی برای هوران مواد اولیه و پارچه خریدم.

آخه لوازم کار من, توی تهران خیلی ارزون تر از شیراز هست.

 

عمه سلما سه روز دیگه برمیگرده آلمان.

دیگه نمیاد تا شهریور سال دیگه.

یعنی حدودا 9 ماه دیگه.

 

 

خبر دیگه ای نیست

دوستت دارم عزیزکم 

 

 

 

صفحه ی مامان تربچه در اینستاگرام

kianaafzali@

[ سه شنبه 8 / 10 / 1394 ] [ 15:27 ] [ مامان تربچه! ] [موضوع : تربچه و مامان و بابا] [ ]
بازگشت از حج پرماجرا!

سلام گلکم

 

خوبی مامانی؟

 

ما از سفر حج برگشتیم!

نمی دونم چی بگم,

فقط می تونم بگم که عجیب ترین و پرحادثه ترین سفر زندگیم بود.

 

الان دارم خاطراتم رو می نویسم و ویرایش می کنم.

نمی دونم کی فرصت کنم و بتونم برات اینجا بنویسم.

تمام تلاشم رو می کنم که خاطراتم رو به چاپ برسونم,

تو هم دعا کن مامانی.

 

راستی

بابا سینا شد حاج بابا

منم شدم حاج مامان!

 

 

خبر دیگه ای نیست

دوستت دارم عزیزکم 

 

 

 

صفحه ی مامان تربچه در اینستاگرام

kianaafzali@

[ دوشنبه 27 / 7 / 1394 ] [ 15:05 ] [ مامان تربچه! ] [موضوع : تربچه و مامان و بابا] [ ]
شب سفر

سلام گلکم

 

خوبی مامانی؟

 

امشب, شب سفر هست

 

سفر به سرزمین خوبی ها و نور ....

 

حس خیلی عجیبیه

 

هیجان, یک کم استرس, ابهام و گنگی

 

خلاصه حس جدیدیه!

 

فردا ساعت 4 عصر باید جمع بشیم برا خداحافظی و بعدش بااتوبوس منتقل مشیم به فرودگاه.

 

ساعت 21:40 پرواز می کنیم. توی اهواز توقف داریم و بعدش میریم به سمت مدینه.

 

تمام سعی خودم رو می کنم تا خاطرات روزانه رو بنویسم.

 

خداحافظی ها و حلالیت طلبی ها تموم شده.

 

مامان جون خدیجه هم رفتن تهران تا عمه سلما رو راهی آلمان کنن. چون رفتن عمه و رفتن ما تقریبا همزمان شد.

 

بابا جون منصور از جهرم اومدن برا بدرقه.

 

خبر دیگه ای نیست

دوستت دارم عزیزکم 

 

 

 

صفحه ی مامان تربچه در اینستاگرام

kianaafzali@

[ سه شنبه 10 / 6 / 1394 ] [ 22:24 ] [ مامان تربچه! ] [موضوع : تربچه و مامان و بابا] [ ]
تجربه ی جدید

سلام گلکم

 

خوبی مامانی؟

 

ما الان جهرم هستیم, اومدیم برا خداحافظی از فامیل.

 

دیشب خیلی جاها رفتیم,

 

خداحافظی برای رفتن به حج, کلا با تصوراتم متفاوت بود!

 

پر از شادی, پر از بغض ....

 

تجربه ی جدیدی بود. بزرگ ترین دستاوردش هم, دعای بزرگ تر ها بود که بدرقه ی راهمون شد.

 

امروز هم چند جای دیگه میریم و فردا سحر برمی گردیم شیراز.

 

دیگه با بقیه, به صورت تلفنی خداحافظی می کنیم.

 

 

خبر دیگه ای نیست

دوستت دارم عزیزکم 

 

 

 

صفحه ی مامان تربچه در اینستاگرام

kianaafzali@

[ چهارشنبه 28 / 5 / 1394 ] [ 8:59 ] [ مامان تربچه! ] [موضوع : تربچه و مامان و بابا] [ ]
همچنان آماده میشویم!

سلام گلکم

 

خوبی مامانی؟

 

ما همچنان داریم آماده میشیم برا سفر حج.

 

دیروز ساعت و روز رفت و برگشتمون مشخص شد.

 

11 شهریور ساعت 9:40 شب.

 

13 مهر ساعت 11 شب.

 

فردا هم داریم میریم جهرم برا خداحافظی از فامیل های بابا سینا.

 

 

خبر دیگه ای نیست

دوستت دارم عزیزکم 

 

 

 

صفحه ی مامان تربچه در اینستاگرام

kianaafzali@

[ دوشنبه 26 / 5 / 1394 ] [ 8:23 ] [ مامان تربچه! ] [موضوع : تربچه و مامان و بابا] [ ]
مراسم عقد!

سلام گلکم

خوبی مامانی؟

 

ما الان تهران هستیم!

داستان از اینجا شروع شد که بهمون خبر دادن پسردایی بابا سینا به سلامتی میخواد عقد کنه.

اون هم کجا؟

اصفهان!

از طرفی هم من می خواستم عمه سلما رو حتما حتما قبل از رفتنش به آلمان ببینم, چون واقعا دلم طاقت نداره.

با خودمون گفتیم به به, چه موقعیتی بهتر از این! 

 

مامان جون خدیجه و باباجون منصور روز پنجشنبه از جهرم اومدن پیش ما.

صبح جمعه هم همگی حرکت کردیم به سمت اصفهان.

ساعت 12:30 رسیدیم اصفهان.

دایی بابا سینا (پدر داماد!) برای فامیل هایی که از جهرم و شیراز اومدن, خونه اجاره کرده بود.

یک آپارتمان دوخوابه با یک پذیرایی بزرگ.

حدود 25 نفر بودیم!!!

خلاصه برا ناهار همگی مهمون پدر داماد رفتیم رستوران.

بعدش هم یک کم استراحت کردیم و رفتیم به سمت محضر.

عقد تا ساعت حدود 9 شب طول کشید

بعد همگی مهمون خانواده ی عروس رفتیم تالار برا شام.

خدا رو شکر مراسم خیلی خوبی بود.

ایشالا همه ی جوون ها خوشبخت بشن. 

 

ساعت 2 هم رسیدیم خونه.

صبح شنبه بعد از خوردن صبحانه, به سمت تهران راه افتادیم.

ساعت حدود 3 رسیدیم تهران اما از اونجایی که پلاک ماشین ما فرد بود و خونه ی عمو سعید توی منطقه ی طرح زوج و فرد, 2 ساعت توی حرم امام  خمینی موندیم.

الان هم که از خونه ی عمو سعید دارم برت می نویسم.

 

راستی

خاطرات و تجربیات نمایشگاه رو حتما برات می نویسم.

 

 

خبر دیگه ای نیست

دوستت دارم عزیزکم 

 

 

 

صفحه ی مامان تربچه در اینستاگرام

kianaafzali@

[ دوشنبه 12 / 5 / 1394 ] [ 19:02 ] [ مامان تربچه! ] [موضوع : ] [ ]
تنهایی!

سلام گلکم

 

خوبی مامانی؟

 

بابا سینا دیروز رفت جهرم.

 

من به خاطر کارهای نمایشگاه نتونستم برم. دارم حسابی آماده میشم برا نمایشگاه.

 

البته بابا سینا کارهای مربوط به خودش رو انجام داد و رفت!

 

آخه بابا سینا خیلی برا نمایشگاه به من کمک کرد.

 

دستش درد نکنه

 

 

 

عمه سلما هم حدودا یک ماه دیگه داره میره آلمان.

 

دانشگاه اونجا پذیرفته شد برا ادامه تحصیل.

 

برا همین رفته جهرم برا خداحافظی از فامیل.

 

 

خب

 

خبر دیگه ای نیست

 

دوستت دارم عزیزکم 

 

 

 

 

صفحه ی مامان تربچه در اینستاگرام

 

kianaafzali@

[ جمعه 26 / 4 / 1394 ] [ 7:02 ] [ مامان تربچه! ] [موضوع : تربچه و مامان و بابا] [ ]
مامانی در نمایشگاه!

سلام گلکم

 

خوبی مامانی؟

 

این هم از نمایشگاه کودک و مقدمات حضور مامانی در اون!

 

ایشالا روز به روز خاطرات نمایشگاه رو تعریف می کنم.

 

 

دوستت دارم عزیزکم 

 

 

 

 

صفحه ی مامان تربچه در اینستاگرام

 

kianaafzali@

 

 

 

روی عکس کلیک بفرمایید!
 

هوران نمایشگاه کودک

 

 

[ چهارشنبه 17 / 4 / 1394 ] [ 23:45 ] [ مامان تربچه! ] [موضوع : تربچه و مامان و بابا] [ ]
آمادگی برای نمایشگاه

سلام گلکم

 

خوبی مامانی؟

 

عزیزم سرم خیییییلی شلوغه

 

دارم آماده میشم برای نمایشگاه کودک و نوجوان.

 

غرفه گرفتم برا ارائه ی محصولات هوران.

 

بابا سینا هم خیلی داره کمک می کنه.

 

چند تا از کارها رو کُنتِرات برداشته!!!

 

خاله زری و زن دایی فاطمه هم دارن کمک می کنن.

 

دوستانی که نمی دونن هوران چی هست

 

به لینک  زیر مراجعه بفرمایند

 

هوران, تابلو و تزئینات اتاق کودک

 

 

راستیییییی

 

من دوباره دارم خاله میشم!

 

بله

 

هدی خانم داره خواهر میشه!

 

فعلا برم به کارهام برسم!

 

خبر دیگه ای نیست

دوستت دارم عزیزکم 

 

 

 

 

صفحه ی مامان تربچه در اینستاگرام

kianaafzali@

 

[ سه شنبه 16 / 4 / 1394 ] [ 11:05 ] [ مامان تربچه! ] [موضوع : تربچه و مامان و بابا] [ ]
نکات سفر به استانبول:

1- ارز

الف- تا امروز (خرداد 1394) کاملا به صرفه هست که از ایران دلار ببرید و توی استانبول, چنج کنید.

حواستون باشه نرخ چنج در نقاط مختلف شهر, متفاوت هست. بهترین نقاط برای چنج, منطقه ی بایزید (بازار بزرگ) هست.

البته ما با خودمون 100 لیر از ایران بردیم برای کرایه تاکسی و ....

 

ب- به علت امنیت پایین استانبول, پول رو توی هتل نگه ندارید.

توی جیب شلوار, کیف و جاهای در دسترس هم قرار ندید.

ما با خودمون کیف گردنی مخصوص پاسپورت برده بودیم.

پ- روز یکشنبه و روزهای تعطیل رسمی پول چنح نکنید و چون نرخ ارز پایین میاد و چند لیر ضرر می کنید.

 

 

 

2- لوازم سفر

الف- استانبول شهری هست که آب و هوای متغیری داره. ممکنه الان آفتابی باشه و 2 ساعت دیگه بارونی! پس چتر و لباس گرم حتما با خودتون داشته باشید.

 

ب- تا جایی که می تونید سبک سفر کنید. دوربین های حرفه ای, لپ تاپ و ... رو سعی کنید با خودتون نبرید. هم به خاطر امنیت, هم به خاطر دست و پاگیر بودن.

چون اونجا دایما در حال راه رفتن هستید!

 

پ- قبل از سفر, چند اپلیکیشن در مورد استانبول از بازار دانلود کنید.

 

ت- حتما حتما حتما نقشه ی نقاط دیدینی و نقشه ی تراموا-مترو رو دانلو و پرینت کنید و با خودتون ببرید.

 

ث- من خودم از بازار یک لغتنامه ی ترکی-فارسی و برعکس دانلود کردم. موقع خرید اگه معنی کلمه ای رو متوجه نمی شدم (مثلا 1 بخر 2تا ببر) ازش استفاده می کردم.

 

ج- قبل از سفر, برای سفرتون برنامه ریزی کنید, این که کجاهای می خواید برید. و اون مکان ها رو روی گوگل مپ پیدا کنید و علامت بزنید, اونجا گوگل مپ بدون اینترنت هم کار می کنه (با جی پی اس).

 

ح- آب استانبول قابل شرب نیست. به همین خاطر شما باید آب معدنی بخرید.

به صرفه ترین راه این هست که یک شِل آب معدنی بزرگ بگیرید و هر دفعه که می خواید برید بیرون, بطری های کوچیک رو پر کنید و با خودتون ببرید.

 

خ- اولین کاری که روز اول می کنید, تهیه ی استانبول کارت باشه. هر سفر با تراموا بدون استانبول کارت حدود 5-6 هزار تومن براتون در میاد اما با استانبول کارت به این صورت میشه:

3تا سفر رو حساب میکنه (یعنی 3 بار کارت زدن چه با اتوبوس, چه مترو, چه تراموا, چه کشتی). کارت زدن اول حدود 2.45 لیر, کارت زدن دوم حدود 2.15 لیر و کارت زدن سوم رو حدود 1.45 لیر کم می کنه.

از کارت چهارم به بعد دوباره از 2.45 لیر شروع می کنه.

پس اگر تعداد رفت و آمدتون زیاده و تعداد افرادی که همراهتون هستن هم زیاده, به صرفتون هست برای هر نفر یک استانبول کارت بگیرید.

 

د- حتما حتما عوارض خروج از کشور رو چند روز قبل از سفر پرداخت کنید که توی فرودگاه اسیر باجه ی پرداخت و صف طولانی نشید!

 

 

 

3- زبان

اونجا نیازی نیست به زبان انگلیسی کاملا مسلط باشید و موقع صحبت کردن گرامر رو کامل رعایت کنید! به صورت کلمه و ایما و اشاره میشه باهاشون صحبت کرد.

 

 

 

4- خرید

الف- نیازی نیست تمام پاساژها رو برید.

راستش ما خودمون فقط اولویم رو رسیدیم که بریم. البته فروم هم به خاطر آکواریوم رفتیم و بعدش هم چرخی توش زدیم. اگه وقت بیشتر داشتیم حتما فروم رو کامل می گشتیم.

کوچه ی کنار اولویم یک سری مغازه هست که جون میده برا سیسمونی و لباس بچه. البته اکثرا عمده فروش بودن اما تک هم می شد توش پیدا کرد.

 

ب- پیشنهاد می کنم اصلا چهارشنبه بازار و جمعه بازار نرید!!!!!! من خییییییلی پشیمون شدم. وقت تلف کردنه.

قیمت ها پایین هست اما جنس آشغااااال. حتی دلم نشد یک روسری از اونجا بخرم.

 

پ- برند DEFACTO بی نظییییییییره. واقعا عالی بود. جنس عااااااااالی قیمت منااااااسب. من کلا از دفکتو شعبه ی اولویم خرید کردم.

LC WAKIKI هم بد نبود.

 

 

 

5-نقاط دیدنی

اول اینه که نقاط دیدنی و کاخ هاشون واقعا به پای ایران نمیرسه!

بدون تعصب میگم, فرضا کاخ سعد آباد و نیاوران میارزه به تمام کاخ های اونا!

 

کاخ توپکاپی واقعا ارزش دیدن داره. نفری 30 لیر.

البته قسمت حرمسرا ورودی جدا داره (15 لیر) پیشنهاد می کنم پولتون رو برا حرمسرا هدر ندید! اصلا 15 لیر نمیارزه! فقط چندتا اتاق بود. همین!

 

پارک گلهانه هم خوبه. آروم و ساکت. البته به پای جمشیدیه و ... نمیرسه!

 

مسجد آبی و مسجد سلیمانیه (مقبره ی سلیمان و خرم و مهری ماه) مثل هم بود. البته سلیمانیه بزرگ ترین مسجد استانبول هست. برای رسیدن بهش باید کلی سربالایی برید! اما ویو خوبی داره.

 

ایاصوفیه هم نرفتیم چون تمام مساجد استانبول شبیه هم هست. برا همین الکی پول ندادیم!

البته پارک بین مسجد آبی و ایاصوفیه خیلی باصفا هست. میشه ساعت ها توش نشست و به مردم, توریست ها و گروه های موسیقی نگاه کرد!

 

قدم زدن از ایستگاه سلطان احمد (حتی یک ایستگاه قبلش یعنی گلهانه) تا ایستگاه بایزید (بازار بزرگ) رو از دست ندید!

 

سرداب باسیلیکا هم خوبه. هیجاااااان انگیز ترین قسمتش هم قسمت عکاسی با دکور عثمانی هست!

 

دوستانی وقت زیاد دارن حتما به بام استانبول (بخش آسیایی) سر بزنن. واقعا ارزش داشت.

 

خیابون استقلال برای دو دسته از افراد مناسب هست:

1- برند بازها. اونایی که توی ایران هم اهل برند پوشیدن هستن و همون برندهای اروپایی رو توی این خیابون می تونن با قیمت خیلی پایین تر از ایران تهیه کنن.

2- افرادی که به قدم زدن علاقه دارن! شب های خیابون استقلال معروف هست. شب های زنده و پر شور. قسمت های مختلف این خیابون گروه های موسیقی نشستن و عده ای هم دورشون جمع میشن.

 

و اما جزیره ی بیوک آدا!

برای این جزیره تقریبا یک روز وقت بذارید.

حتما با خودتون خوراکی یا ناهار ببرید و اون بالا نوش جان کنید! یک جور پیک نیک هست.

توی مسیر تا رسیدن با بالای کوه هم کلی ویلاهای قدیمی و ویلاهای مدرن میبینید!

من خونده بودم که 2 ساعت رفت و 2 ساعت برگشت هست و توی 3 تا جزیره ایستگاه داره.

اما کشتی که نصیب ما شد 1 ساعته رفت و فقط توی بیوک آدا ایستگاه داشت.

لباس گرم با خودتون ببرید. هوای روی کشتی با توی شهر خیلی فرق داره. حتی ساعت 11 صبح!

 

 

هتل گرند لیزا

همون طور که توی تحقیقات متوجه شده بودم, یک هتل کوچیک و جمع و جور, توی منطقه ی توپکاپی - سلطان احمد (نزدیک مراکز دیدنی) بود.

اینترنتش خیلی خوب بود و خیلی راحت می تونستیم با واتساپ با ایران تماس بگیریم.

رفتار کارکنانش هم خوب و مودبانه بود.

 

نکات مهم در مورد این هتل این هست که:

این هتل 3ستاره هست اما در حد 2 ستاره هست.

یعنی کلا توقعی از این هتل نداشته باشید!

در حد یک خوابگاه ساده روش حساب کنید.

یک تخت, سرویس بهداشتی, تلویزیون, یخچال کوچیک, یک کمد کوچیک, یک میز و یک گل میز.

در همین حد.

راستی

یک بطری آب معدنی کوچیک اختصاص بدید برای سرویس بهداشتی!!!!!

کلا توی ترکیه از شیر آب یا آفتابه خبری نیست!!!!!!!

 

توجه توجه توجه

موقعیت مکانی هتل خیلی عالی بود. با تراموایی که نزدیک هتل بود به همه جا دسترسی داشتیم.

اماااااااااااااااااااااا

اگر باردار هستید, زانو درد یا کمر درد دارید, افراد مسن همراهتون هستن به هیییییییییچ عنوان این هتل رو انتخاب نکنید.

چون شیب خیابونش فووووووووق العاده زیاده. یک یک خیابون هست با شیب زیاد که این هتل دقیقااااااا در آخر این خیابون قرار داره!!!!!!!

 

 

 

 

دوتا هتل دیگه اول این خیابون قرار داشت که اونا می تونه گزینه ی خوبی باشه.

هتل پرزیدنت و هتل گرند رزا.

 

اگه سوالی بود در خدمتممحبت

 


 

 

صفحه ی مامان تربچه در اینستاگرام

kianaafzali@

 

.

[ شنبه 9 / 3 / 1394 ] [ 10:54 ] [ مامان تربچه! ] [موضوع : تربچه و مامان و بابا] [ ]
سفرنامه استانبول 7

روز پنجم - یکشنبه 3 خرداد 94

امروز روز خداحافظی بود!

 

از قبل قرار بود روز آخر خودمون رو خسته نکنیم. چون تا ساعت 12 ظهر بیشتر هتل نداشتیم و بعدش باید می رفتیم خیابون گردی!

بعد از صبحانه سریع رفتیم سمت سرداب باسیلیکا. پیاده از هتل رفتیم به سمت سلطان احمد. توی مسیر متوجه اوضاع غیرعادی شدیم!

دو طرف خیابون رو بسته بودن و مردهایی با لباس سیاه قدم به قدم ایستاده بودن و اجازه ی رفت و آمد رو به هیچ کس نمی دادن.

یک قسمت خیابون هم پر از دود بود.

ماشین و موتور پلیس بود که آژیرکشان توی خیابون ویراژ می رفتن!

هیچی دیگه

ما گفتیم حتما قبل از انتخابات درگیری شده!

بعدش متوجه شدیم که نه

فیلم برداری هست!!!!!!!!!!

خیلی بامزه بود

همه ی توریست ها و مردم می خندیدن!

 

وارد سرداب شدیم و در ابتدای ورود با یک صحنه ی خیلی بامزه روبرو شدیم.

یک دکور از سلطنت دوره ی عثمانی و با انواع لباس های سلطنتی و چند عکاس!

ما هم وسوسه شدیم که با این لباس ها و دکور عکس بگیریم (هر عکس 20 لیر).

خلاصه لباس پوشیدیم و توی صف ایستادیم. قبل از ما یک زوج میانسال خارجی بودن.

خانمه خییییلی می خندید!

نوبت ما رسید

بابا سینا شد سلطان من هم شدم لیدی!

عکس ها رو که انداختیم رفتیم به ادامه ی بازدید از سرداب پرداختیم!

بعدش اومدیم تا عکس انتخاب کنیم برای چاپ که اونجا به ما پیشنهاد دادن فایل کل عکس ها روی سی دی + سه تا قاب عکس چاپ شده رو به ما میدن 100 لیر, بابا سینا هم گفت میارزه و سی دی و قاب عکس ها رو گرفتیم.

خییییییییییلی عکس های بامزه ای شده.

هروقت نگاه می کنیم کلی می خندیم!

 

 

 

سفرنامه استانوبل بهار 94

 

 

بعدش پیاده به سمت هتل برگشتیم تا از مناظر زیبای خیابان سلطان احمد, مغازه هاش  و کافه هاش استفاده کنیم.

تا ساعت 12:15 اتاق رو تحویل دادیم و رفتیم به سمت مسجد سلیمانیه.

وااااااای چشمت روز بد نبینه, شیب خیلی تندی داشت و ما حسابی خسته شدیم.

اما بالاخره رسیدیم بالای تپه و مسجد سلیمانیه.

 

 

 

 

قبر سلطان سلیمان, خرم سلطان, مهری ماه (دخترشون) و چند نفر دیگه رو دیدیم. و برگشتیم سمت امینونو.

 

 

 

حدودا تا ساعت 5 کنار یک مسجد در امینونو نشستیم و بعدش رفتیم سمت مسجد آبی.

2 ساعتی هم اونجا بودیم و رفتیم هتل برای حرکت به سمت فرودگاه.

البته 1 ساعت هم توی لابی هتل نشستیم!

ساعت 9 رسیدیم فرودگاه و متوجه شدیم که بله

ساعت پرواز به ساعت استانبول هست نه تهران!

ما فکر می کردیم ساعت 2 صبح به وقت تهران که میشه ساعت 12:30 شب به وقت استانبول.

اما ساعت 2 صبح به وقت استانبول بود!

هیچی دیگه

روی صندلی های فرودگاه خوابیدیم تا گیت پذیرش باز بشه.

حدود ساعت 12:15 گیت باز شد, کارت پرواز رو گرفتیم, پاسپورت ها چک شد, کارهای تکس فری رو هم انجام دادیم و رفتیم سمت گیت خروجی.

اونجا هم تا ساعت 2:30 روی صندلی ها استراحت کردیم تا اعلام کردن برای سوار شدن.

پرواز با حدود 40 دقیقه تاخیر پرید و ما ساعت 7 صبح به وقت ایران, رسیدیییییییییم!

 

الان هم دارم از خونه ی عمو سعید خاطره رو می نویسم.

ان شاالله فردا 7 صبح پرواز داریم به شیراز.

دلم برا مامان جون راضیه, بابا جون کاوه, خاله زهرا, هدی, محمدطاها و .... یه ذررررررررره شده.

 

 

خب گلکم

این هم سفرنامه ی استانبول بود.

خبر دیگه ای نیست

دوستت دارم عزیزکم 

 

 

صفحه ی مامان تربچه در اینستاگرام

kianaafzali@

 

.

 

[ شنبه 9 / 3 / 1394 ] [ 10:38 ] [ مامان تربچه! ] [موضوع : تربچه و مامان و بابا] [ ]
سفرنامه استانبول 6

روز پنجم - یکشنبه 3 خرداد 94

امروز روز تنفس بود!

 

صبح به طرف بام استابول راه افتادیم (در قسمت آسیایی).

حدود 1 ساعت توی راه بودیم. 10 دقیق هم پیاده روی سربالایی!

اما واقعا ارزشش رو داشت.

منظره ی فوق العاااااااده زیبایی داشت.

 

 

سفرنامه استانوبل بهار 94

 

از اونجایی که در ترکیه, روز یکشنبه روز تعطیل هست, کلی عروس و دوماد اومده بودن برای عکس گرفتن!

من هم ازشون عکس گرفتم. یکی از عروس و دوماد ها خییییییلی باحال بودن کلا خوشحال بودن مخوصا دوماده!

مونوپاد رو ازمون گرفتن و با هم عکس سلفی گرفتن!!!!!!!!

 

بعد از بام استانبول, رفتیم هتل, نماز خوندیم و حرکت کردیم به سمت اولویم جهت ادامه ی خرید!

ناهار رو هم مثل دیروز توی KFC اولویم خوردیم.

 

 

ادامه دارد ...

 

 

صفحه ی مامان تربچه در اینستاگرام

kianaafzali@

 

.

[ شنبه 9 / 3 / 1394 ] [ 10:28 ] [ مامان تربچه! ] [موضوع : تربچه و مامان و بابا] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد